حقوق

مفهوم اطلاق حقوق:حقوق از لحاظ لغوي يعني دست مزد  ولكن از لحاظ اصطلاحي )مجموعه اي است از مقررات كه براي نظم بخشي تدوين گرديده است(.

ممكن است اين مقررات از ناحيه  دو منبع و ماخذ صادر شود كه عبارتند از:

1-عقل بشري 2- وحي)يعني خداوندگار(يعني كسي كه خالق بشر است.

نكته:قانون و مقررات تبلور نيار جامعه است.اين جمله يعني اينكه قوانين براساس نيازهاي روزمره بشر تدوين مي يابد كه پس از رفع نياز خود به خود قانون يا مقررات متروك مي گردد.بنابراين مقرراتي كه از منبع دوم  و اصل شده باشد  اولا مطمئن تر ثانيا جامع تر وانسان را براي سعادت و خوشبختي راهنماتر خواهد بود.

با اين مقدمه به اين نتيجه مي توان رسيد كه نظام حقوقي كه از وحي گرفته شده باشد نظامي مطمئن  مي باشد  مضاف بر آن كه از لحاظ قواعد تقنين شده در اين نظام و درس حاضر نگاهي دارد به دو سري از قواعد آن كه در دو حوزه  سياست و اجتماعي ظهور ميابد كه ميتوانا انسان را به سعادت برساند.

مبناء حقوق:اين مفهوم يعني چرايي ايجاد حقوق:علت وضح حقوق چيست؟چه لزومي به داشتن حقوق قابل تصور است؟ مفهوم مبني حقوق:

مبني حقوق چيست؟كه عبارتست از:ايجاد عدالت پس بنابراين وظيفه حقوق اجراي عدالت يعني ما با داشتن حقوق مي توانيم به عدالت اميدوار باشيم.

مثلا:اگر د رمعابر و چهارراه ها مقررات راجب رفت و آمد وجود نداشته باشدبي ترديد عدالت و نظم در آنجا بوجود نخواهد آمد.

دو نظريه راجب مبني حقوق:

1 - نظريه فردي           2-نظريه اجتماعي             حقوق اجتماعي و سياسي در اسلام:

مفهوم نظريه اصالت فرد:مطابق اين نظريه تمام هم حقوق حفظ منافع فرد است.

مفهوم نظريه اصالت اجتماعي:مطلبق اين نظريه حقوق در پي برقراري نظم عموميت معتقدند كه در سايه برقراري نظم عمومي نظم فرد نيز تحقق خواهد يافت.

 

نكته:امروزه بايد معتقد بود  كه هم نظم عمومي و هم نظم فردي توامان براي ننظم و برقراري عدالت لازم و ضروريست)لاضرر و لاضرار(

تعريف دين:مجموعه ايست از عقايد احكام مقررات و اخلاقيات كه از وحي گرفته شده باشد.

اين وحي در اسلام توسط پيامبر اكرم )ص( دريافت شده است.هدف:هدايت است بنابراين هدايتي كه از اين مجموعه منشاء ميشود آدمي را به فلاح وسعادت حقيقي ميرساند.اين مجموعه بايد داراي چهار ويژگي باشد:1- جاودانگي:پيچيدگي هاي تناسبهاي اجتماعي و تخصصي شدن نقش ها را نميتوان موجبي براي انتقال نقش دين به دولتها دانست.2-جهان شمولي:همه انسانهاي خطاب دين اسلام هستند)يعني انسانها(بدون توجه به تفاوتهاي ظاهري يا اقليمي.3-حقانيت:يعني دين بايد درست باشد.4-جامعيت:بايد بيان كننده همه چيز باشد البتهدر اين رابطه افراد دو گروه اند:

نكته:عدالت مهمترين مبني حقوق است.

در اين راستا)جامعيت دين(دو كروه از افراد اقدام به اظهار نظر كردند،گروه اول  افراطيون:اين گروه معتقدند كه در دين همه علوم را مي توان يافت از مهندس گرفته تا پزشك و غيره... و برخي نيز گروه دوم  مي باشند.طفريط گر هستند و ميگويند در دين فقط مي توانن اموري مانند عبادت اخلاق و امور فردي را يافت نمود.اينان دخالت دين در امور سياسي و اجتماعي را منكر شدند و مي گويند دين نمي تواند در جايگاه قانون گذاري باشد.مي گويند دين آن جهان نيست نه اين جهان بنابراين براي تامين آخرت است.

نكته:هدف ذين راه يلبي  انسان به سعادت حقيقي است بنابراين بدون وجود برنامه جامع امكان رسيدن به آن وجود ندارد.

نكته:عدالت مهمترين مبني حقوق است. 

سرچشمه حقوق در اسلام:

اراده خداوند است نه خواستگاهي مثل قدرت و ثروت.چون اين اراده با فطرت و طبيعت اسلام سازگار است لذا پذيرش مباني حقوق اسلامي آسان تر است.

نكته:خداوند تنها خالق هستي است و زماني كه بشر را آفريد به خود تبريك گفت.بنابراين او بهتر از هر شخص ديگري به ويژگي و نيازمنديهاي بشر آگاه است.در واقع نظام تكوينكه همان نظام حاكم بر خلقت است ونظام تشريع كه حاكم بر نظام شريعت است.پش بنابراين هر دوي اين نظام در دست خداوند است كه حق نيز همين است.

نكته:هستي اصلي آفرينش انسان است يعني هرچه هست براي اوست و در خدمت اوست.

نكته:يكي از انواع حقوق اجتماعي در اسلام حق حياط است. و در قرآن يكي از نواع حقوق طبيعي انسان در سوره بقره آيه 233 آمده و آن شير خوردن كودك برا ي2 سال است.

انواع حقوق اجتماعي در اسلام:

1   - حق حياط:اين حق يك حق فطري و طبيعي است.گفته اند اين حق اساس                         در واقع مدر حقوق بشر حق حياط است.علت آن است كه بهرمندي از همه ي حقوقهاي وضع شده در سايه زنده ماندن انسان است.و جالب آنكه قرآن كشته شدن يك انسان را به منزله كشته شدن همه انسانها مي داند.برخي از مفسران در تفسير اين دستور خداوند گفته اند كه،هر انسان عمل حقيقي واحدي است كه د رجميع انسانها وجود دارد وآن انسانيت است.برهمين اساس مطابق ماده 2 اعلاميه اسلامي حقوق بشر اينطور آمده استۀزندگي موهبتي است الهي و حقي كه براي هر انساني تضمين شده و بر حكومتها واجب است كه از اين حق حمايت نمايند.استفاده از وسيله اي كه منجربه از بين بردين سرچشمه بشريت شود ممنوع است.  

2   - بنابراين مطابق اين اصل و قاعده عقيم نمودن انسانها گناهي بزرگ است.به همين جهت دفاع از حياط در حقوق اسلام به عنوان يك وظيفه ي شرعي شناخته مي شود.براي درك درست از حق حياط در اسلام به روابط اين اين خق و انسان با خداوند بايد توجه نمود.هر كس صيانت از نفيس را در برابر ديگران و خطرهاي ناشي از عوامل بيروني مهمتر از هر چيزي ميداند و گاه براي دفاع از جان خويش تا پاي جان مقاومت مي كند.     

3   - حق زندگي در رابطه با خداوند سزاوار تامل بيشتري است.          

4   - خداوند مالك زندگي و مرگ انسانها است.   

 نكته:حق حياط نه تنها ديگران را موظف  به حفظ حياط ديگر افراد مي نمايد،بلكه شخص صاحب حياط را نيز موظف به حفظ آن مي كند اين قا عده و اصل بوجود آورنده 2 اصط مهم ديگر، 1- دفاع واجب است 2- خود كشي حرام است.

تفاوت زندگي انسان با ساير حيوانات از اين رو است كه حياط  مادي و طبيعي او با روح الهي درآميخته است. اعدام:

حق انسان از حقوق ذاتي شخص انسان است.در كشورهايي  كه مجازات اعدام لغو شده صدور حكم اعدام جايز نيس مگر در مورد مهمترين جنايات.آن هم نبايد با مقررات بين المللي منافلت داشته باشد مگر به موجب حكم قطعي صادره از دادگاه صالح.اين از اعلاميه جهاني حقوق بشر و ميثاق بين المللي قابل درك است.

نكته:يكي از مشكلاتي كه حقوق بشر معاصر با آن مواجه است  و هنوز راه برون رفت از آن را پيدا  نكرده اين است كه هر موجود 2پاي بظاهر انسان را بشر فرض كرده است.بنابراين ما اساسا در تعريف بشر هنوز به توافق نرسيده ايم.آيا مي توان جنايتكار ترين انسانها را كه در جنايت و خباثت و رنده خويي آنان كسي ترديد ندارد باز هم بشر دانست.البته اين موضوع از نظر اسلام پاسخ آن روشن است.زيرا قرآن  اين گروه از انسانها را همانند حيوانات بلكه پست تر مي داند.آنان همانند 4 پايان بلكه گمراه ترند.

 

استثناعات حق حياط:

1-قصاص                           

2-دفاع از جان و ناموس 

3-سلب امنيت اجتماعي و افساد در زمين

4-ارتداد

5-جهاد براي رفع فتنه گران

 

آثار حق حياط:

به محض اينكه حق زندگي كردن را براي انسان پذيرفتيم به خودي خود يك سري از آثار را بر صاحب اين حق قايل شديم.

1-اولين اثر پذيرش حق حياط در انسان التزام به حقوق فرعي ديگر اوست.مثلا بهداشنفحق تغذيه مناسب،زيرا حق حياط و زندگي وقتي معنا پيدا مي كند كه انسان از زندگي سالم و با نشاطي برخوردار باشد.در واقع وجود ميليونها انسان بيچاره و گرسنه چه سودي خواهد داشت،از طرفي در اسلام وارد نمودن زيان به بدن ممنوع است.

2-سقوط برخي از تكاليف در صورت تزاهم با حق حياط است.هرگاه انجام احكام شرعي  وتكاليف ديني باعث ورودفرد جسمي يا روحي شودآن تكليف برداشته مي شود.

مانند:روزه گرفتن كه در ايام بيماري ساقط مي شود.

3-حرمت خون:در حقوق اسلام حق حياط باعث شده است تا هيچكس حق نداشته باشد ديگري را براي اينكه خود زنده بماند بكشد.

امام باقر ميفرمايد:تقيه فقط براي حفظ خون مقرور شده است بنابراين اگر جايي به خون ريزي بيانجامد تقيه جايز نيست.

4-حرمت خودكشي:يعني كسي حق ندارد حق حياط و زندگي خود را بگيرد.

 

مفهوم ارتداد:

هرچند خداوند در سوره بقره مي فرمايد كه در پذيرش دين اجباري نيست  ولاكن پس از آن اعلام نموده چنانچه دين را براي شما روشن و آشكار نمودم و پس از آن سرپيچي نموديد ديگر خدا اوليا و سرپرست شما نيست.فقهاي ما با الهام گرفتن از اين دستور بابي بنام ارتداد را افتاح نمودند.يعني كسي كه پس از پذيرش اسلام از آن خارج شود وآن را ترد شد به اين شخص مي گويند مرتد.

مجازات مرد مرتد و كسي كه مرتد شده است اگر مرد باشد مجازات او اعدام است و لاكن اگر زن باشد او را حبس مي كنن.در وقت سلاطين او را مي زنند تا توبه كند.

ارتداد به صراحت در قانون مجازات شناخته نشده آن هم به لحاظ بين المللي.

 

مفهوم افساد في الارض:

هر كس به هر طريقي روي زمين فساد نمايد مفسد في الارض شناخته مي شود و مجازات آن اعدام است.

حرمت سقط جنين:

اين امر مورد اتفاق،همه فقهاي اسلام است.احاديث متعددي بر حرمت سقط جنين دلالت مي كند.در حقوق اسلام هركس موجب سقط جنين شود قاتل محسوب مي شود.زيرا حق حياط تنها به زمان بعد  از تولد اختصاص ندارد و اين حق به بعد از تولد انسان نيز سرايطت داده شده است.پس بنابراين جنين نيز حق زندگي نيز دارد و هيچ كس حتي پدر و مادر حق ندارند اين حق را از او سلب نمايند.در صئرت وقوق چنين حادثه اي  با توجه به رشد جنين در رحم مادر از انعقاد  تا روح براي او ديه تعيين مي شود كه كمترين آن ندفه است.اسلام نه تنها در چنين حالتي از زندگي يك فرد دفاع مي كند بلكه براي او نيز حق مالكيت قايل است.

حق امنيت:

منظور از امنيت شخصي اين است كه فرد از هرگونه تعرض و تجاوز مثل:قتل،حبس،تبعيت،شكنجه،توقيف،فرب و جرح و ساير مجازاتهاي خود سرانه مانند:اسارت،بردگي،فحشا در امان باشد.

نكته:بي شك پس از حياط كه سر سلسله همه حقوق اجتماعي انسان است،هيچ حق بالاتر از حق امنيت وجود ندارد.البته از پيامبر اكرم)ص(نقل شده است كه ارزش 2 نعمت بر مردم پوشيده شده است.امنيت و عافيت از صحه و الامان.در اين روايت حق حياط و حق امنيت نعمت شمارده شده است.در بيان اميرالمومنين علي)ع( يكي از اهداف حكومت برقراري امنيت دانسته شده،ايشان مي فرمايند:خداوندا،تو ميداني آنچه ما انجام داديمنه براي اين بود كه مملكت و سلطنتي بدست آوريم و نه براي آنكه از متاع پست دنيا چيزي تهيه كنيم،بلكه براي اين بود كه نشانه هاي از بين رفته دين را بازگردانيم و صلح را در شهرهايت آشكار سازيم تا به بندگانت ستم نشود و بندگان ستم ديده ات در امنيت قرار گيرند و قوانين و مقرراتي كه بدست فراموشي سپرده شده بار ديگر عملي شود.

انواع امنيت:

1-امنيت جاني:يعني هيچكس نبايد مورد صدمه جسمي قرار بگيرد.

2-امنيت حيثيتي:انسان همان موجودي است كه آفرينش وي در زيباترين شكل ممكن صورت گرفته است.در سوره تين،خداوند خود را نيز به چنين آفرينشي تحصين كرده است.بنابراين بر همين اساس تاج كرامت بر سرش گذاشت و در نگرش الهي به انسان وقتي جايگاه ويژه پيدا مي كن،استعداد و توانايي انسان و دامنه ي حقوق او نيز گسترس ميابد.انسان از آن نظر استحقاق حفظ شان  و حرمت و حيثيت دارد كه  در ذات و طبيعت خود نياز به آن را احساس مي كند.

پيامبر در حج الوداع خطاب به اصحاب خويش فرمود:آگاه باشيد كه خون؛مال،حيثيت وآبروي شما محترم است.

جناب جبرئيل نيز به ايشان عرضه داشت)حديث قدسي(عزت انسان به ترك تعرض به حيثيت مردم است .شراغت و آبروي مؤمن به نماز شب است.

3-مالي:يكي از مصاديق امنيت،امنيت ماليت است)اميرالمومنين علي )ع( در نامه هايي به ماموران مالياتي و گيرندگان صدقات ياد آوري مي كند كه از تعرض به اموال ديگران خودداري فرماييد شما خزانه داران رعيت و ووكلاي امت و سفيران رهبرانتان هستيد.بخاطر گرفتن خراج از بدهكار لباس تابستاني يا زمستاني و مركب مورد نياز آنان را به فروش نرسانيد،بخاطر گرفتن درهمي كسي را نزنيد( و براي جمع آوري بيت المال به مال احدي چه مسلمان چه غير مسلمان دست نزنيد.همانگونه كه از جملات پاياني علي)ع( مي توان دريافت نمود كه مال اشخاص در امنيت است لذا يك دستور حكومتي نيز در اينجا وجود دارد.در جاي ديگر به ماموران جمع آوري ذكات چنين مي گويند:آنگاه كه به آبادي رسيدي در كنار آب فرود آيي داخل خانه كسي مشو و به آرامش بسوي آنان حركت كن آنگاه به آنان بگو آمدم كه حق خدا را كه در اموالتان است بگيرم آيا در اموال شما حقي هست؟اگر كسي كفت نه ديگر به آن مراجعه نكن در اين سخنان در بيان مصونيت مالي افراد چنان گويايي و شنوايي وجود دارد كهنياز به تفسيرو تحليل نباشد،اين مطلب يك پيام ديگر نيز دارد.در اسلام ثروت هايي كه اهراق مشروع بدست آمده باشد محترم است.حق مالكيت و امنيت شغلي را نيز مي توان در همين راستا مورد توجه قرار داد.

4-امنيت مسكن:منظور آن است كه خانه،اطاق شخصي و نظاير اينها از تعرض افراد مصون مي باشد و بدون اذن مالك يا مستاجر نمي توان وارد محيط زندگي و خلوت افراد شد.قرآن كريم اين حق اجتماعي افراد را به اين گونه مطرح نموده است كه:اي كساني كه ايمان آورده ايد به خانه هايي كه از شما نيست وارد نشويد تا اجازه بگيريد.و بر اهل آن خانه سلام كنيد.اين براي شما بهتر است،باشد كه پند بگيرد و اگر كسي را در آن نيافتيد داخل آن نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد برگرديد،بازگرديد كه آن بر شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مي دهيد داناست.

اگر كسي در خانه خويش از امنيت برخوردار نباشد در واقع استقلال زندگي،آسايش فكري را از دست داده است.

5-امنيت مكالمات،مخاطبات،مخابرات،اين حق از آن سمت به رسميت شناخته شده است كه انسانها در بهره گيري از اين امكانات و ابزار امور خصوصي زندگي خود را منعكس مي كنند،در اسلام تجسس و فاش نمودن امور مردم منع گرديده است.)خداوند نيز مي فرمايد:اي كساني كه ايمان آورده ايد از بسياري از گمانها بپرهيزيد كه پاره اي از آنها گناه است(سوره مباركه حجرات آيه 14.

به استناد اين فرمان قانون اساسي در اصل 25 خود چنين بيان مي دارد بازرسي،ضبط،فاش كردن مكالمات تلفني سانسور عدم مخابره استراق سمع و هر گونه تجسسي ممنوع است.مفهوم استراق سمع يعني هيچ كسي حق ندارد بدون اجازه ديگران حرف هاي آنها را بشنود.

6-امنيت قضايي:دستگاه قضايي هر حكومتي بايد پيام آور عدالت و تامين كننده مردم بويژه طبقات ضعيف جامعه باشدو پاسدار حقوق مردم رسيدگي به تضلمات و شكايات مردم و برخورد با متجاوزان باشد.از سوي ديگر از انجايي كه... عقل وشرع اصل بر برائت است و هيچ فردي كه مادام جرم وي در دادگاه صالح ثبت نشده باشد مجرم تلقي نمي گردد.مصونيت افراد از سوي حكومت تضمين شده است.مضاف بر آن كه هر حكمي كه صادر مي گردد بايد مستدل و مستند باشد.

مفهوم اصل برائت:

نكته:دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر كس مي تواند به منظور دادخواهي )شكايت-نظم خواهي(به دادگاه صالح مراجعه كند)اصل 33 قانون اساسي-اصل دادخواهي(پس بنابراين براساس امنيت قضايي اصل بر برائت افراد است.قاضي هم نمي تواند سليقه اي راي دهد.

نتيجه ي ديگري كه امنيت قضايي دارد اين است كه احكام قضايي بايد مستدل و مستند باشد.

7-امنيت اخلاقي:بعد ديگر امنيت كه در نظام هاي سياسي سوگ مندانه مورد بي مهري قرار گرفته است امنيت اخلاقيت.تامين و تضمين اين امنيت بر عهده صاحبان قدرت است اين حق مردم استكه اخلاق و معنويت در جامعه مورد تعرض قرار نگيرد.امروزه با پيشرفت امكانات رسانه اي مثل ماهواره ها،وب سايتها،وب لاگ ها قدرت اطلاع رساني بصورت شگفت انگيز افزايش يافته است.صاحبان وب لاگها از انجا كه قابل شناسايي نيستند خود را در يك حريم امنيتي مي بينند به همين جهت او بياني كه در برخي از انها بكار ميرود هيچ حد و مرز اخلاقي نمي شناسد به جرات مي توان گفت انسان مدرن در زمينه اخلاقي از هر زماني آسيب پذيرتر است.از نظر اسلام سالم سازي محيط اجتماعي به منظور رشد و بقاي يكي از وظايف مقامات دولتي است.

حق آزادي انديشه:

در اسلام اتقاد به اصول دين و اركان و پايه هاي ايمان نبايد بر اساس تقليد باشد بلكه بايد بر اساس تحقيق باشد.تحقيق زماني ممكن خواهد بود كه فضا براي آزادي انديشه و تفكرو تدبير و تعقل و تامل فراهم باشد.قرآن كريم در زمينه لزوم آزاد انديشي بسيار تاكيد نموده است.مثلا در سوره ي مباركه نور آيه 64 خداوند مي فرمايد كه:

آيات خود رااينگونه براي شما بيان مي كند اميد اينكه بينديشيد.

 

ارزش و جايگاه انديشه در اسلام:

آدمي را از آن سبب حيوان ناطق مي گويند كه داراي سه ابزار است:

1-انديشه و فهم 2- چشم 3-گوش

ابزار عقل-انديشه و فهم در كنار دو ابزار ديگر كه در اختيار انسان قرار گرفته است باعث مي شود تا انسان به تعالي برسد و هر روز او بهتر از ديروز او ستود پس بايد باشد-گو اينكه خداوند در سوره مباركه نهل در آيه 77 مي فرمايد شما را از شكم مادرتان در حالي كه چيزي نمي دانستيد بيرون آورديم،ولي جايگاه انديشه در اسلام يادگيريست.

مطلب بعدي كه دلالت بر جايگاه انديشه در اسلام مي نمايد همان مسئوليت آور بودن انديشه است به اين معني آناني مسئوليت دارند كه انديشه دارد)                               (بنابراين وار بودن اين ابزار براي انسان مسئوليت آور است.خداوند نيز در قرآن در سوره مباركه اسرا در آيه 36 مي فرمايد كه چيزي را كه بدان علم نداري دنبال مكن.

در اهميت انديشه در اسلام آن است كه خداوند بهره برداري از آن را مهم دانسته است.بگونه اي كه در قرآن كريم در سوره انفتل آيه22 امر مهمي را تذكر مي دهد مي فرمايد:بدترين جنبندگان كساني اند كه نمي انديشند.

آخرين مطلب راخب به انديشه درجايگاه اسلام آن است كه در متون ديني آمده است تعبد بدون تعقل بي ارزش است.در كلام امام صادق)ع(ار امير المومنين)ع( چنين آمده است كه عبادت بدون تفكر بركت ندارد.

رابطه انديشه و عقيده: 

برخي آزادي انديشه و آزادي عقيده را يكي مي دانند در حالي كه عقيده و انديشه دو امر مستقل اند و لكن مرتبط با هم اند انديشه بيانگر حالت پويايي ذهن است از اين حالت ذهن به )تفكر( مي گويند.به همين دليل فلاسفه فكر را نوعي حركت دانستند.بنابراين عقيده را زائيده تعقل و تفكر دانستند نه خود تفكر.

در ميان متفكران اسلامي استاد علامه شهيد مرتضي مطهري تفكيك ميان فكر و عقيده را لازم مي داند ممكن است مطرح شود كه چه ضرورتي دارد مبارزه با عقايد انحرافي با زور انجام پذيرد،در حالي كه از طريق مناظره علمي انجام شود اين امر مورد تائيد اسلام نيز مي باشد.اما آيا هميشه صاحبان عقايد انحرافي تسليم برهان مي شوند؟اينجا آزادي عقيده و آزادي انديشه 

مثلا:اگر گروهي معتقد باشند كه انسانهمانگونه كه داز مادر بدنيا آمده است همانگونه در اجتماع ظاهر شوند و يا هيچ منطقي تسليم نگردند با اين عقيده بايد چه كرد.

ابعاد آزادي عقيده:

آزادي عقيده در اشكال مختلف آن مثلا:عقيده،مذهبي،سياسي،اجتماعي،فرهنگي،فلسفي ابعاد متغاوتي دارد كه به 6 مورد آن خواهيم پرداخت:

1-آزادي از تحليل عقيده

2-آزادي از تفتيش عقيده

3-آزادي در داشتن عقيده

4-آزادي در بيان عقيده

5-آزادي در تحقق بخشيدن در عقيده)انجام مراسم مذهبي(

6-آزادي در تغيير عقيده

نكته:اسلام با هرگونه تحميل،تفتيش،محدوديت در بيان عقيده مخالف است.