تغییرات اجتماعی و فرهنگی
درس تغییرات اجتماعی و فرهنگی
در جلسات گذشته از عوامل تغییرات اجتماعی سخن گفتیم که عبارت بودند از:
1ـ عامل جمعیتی در تراکم جمعیت و تقسیم کار
2ـ عامل فن و تکنولوژی و تأثیر آن بر تغییرات اجتماعی و فرهنگی
و اینک به سایر عوامل می پردازیم:
3ـ ایده ها ارزش ها و انگیزه های فرهنگی
ایده هایی که فعال هستند و در جامعه وارد می شوند به بازیگران اجتماعی حرکت و جهت می دهند و دارای تأثیرات اجتماعی هستند.
ایده زمانی بر تغییرات اجتماعی موثر واقع می شوند که به ارزش های فرهنگی تبدیل شده و نهادینه شوند مثال:
اینکه چگونه شد که اروپا به سمت سرمایه داری به عنوان یک ایده که تبدیل به ارزش شد روی آورد.
برای پاسخ به این سوال باید ببینیم چگونه شعبه دیگر و مذهب دیگری از مسیحیت بوجود آمد به نام پروتستان که سرمایه داری اروپا نشأت یافته از این مذهب با ارزش فرهنگی می باشد و قبل از آن لازم است به مذهب کاتولیک مسیحیت اشاره ای داشته باشیم.
کاتولیک مذهب رسمی اروپا در قرون وسطی بشمار می رفت . این مذهب و پیروان و مقامات مذهبی آن هیچ تحولی را در زمینه علمی و اجتماعی نمی پذیرفت و علوم را تنها در کتب مذهبی جستجو می کرد.
با وقوع انقلاب کبیر فرانسه و توسعه تدریجی علم و دانش مذهب جدیدی پا به عرصه وجود گذاشت که معروف به پروتستانیسم یا کاتولیسم بود.
مقامات و پیروان این مذهب معتقد بودند که مطالعه صرف فلسفی برای فهم و دریافت وجود خداوند راه به جایی نمی برد بلکه این مجموعه علوم و دانش هاست که از آن راه انسان می تواند به وجود خداوند پی ببرد متافیزیک را درک نماید لذا با انسان این مذهب به عنوان یک ارزش فرهنگی و یک ایدئولوژی جدید علم پیشرفت نمود و در سایه آن فنون و تکنولوژی و تولید ماشینی رو به افزایش گذاشت . تقدس کار در مذهب پروتستان نیز عاملی مهم در جهت گرایش پیروان این مذهب به جمع آوری و ذخیره اندوخته های مالی نمود. به عبارت دیگر پروتستانیسم وجهه سرمایه داری را در جامعه تقویت کرد و آنرا به عنوان یک ارزش فرهنگی نهادینه نمود. بدین وسیله ایدئولوژی کاپیتالیسم یا سرمایه داری در غرب و در آمریکا که پیروان مذهب پروتستان بودند پیشی گرفت و ما امروزه جوامع غربی را در جامعه سرمایه داری می نامیم.
4ـ ایدئولوژی: از ایدئولوژی به عنوان یکی دیگر از عوامل تغییر اجتماعی می توان نام برد. اخیراً و در دوران معاصر در مورد ایدئولوژی مطالعه و بررسی بسیاری صورت گرفته و نقشی را که ایدئولوژی در کشورهای پیشرفته و یا در حال توسعه به عهده داشته و هنوز هم بعهده دارد مورد ارزیابی قرار می دهند.
وجود ایدئولوژی هایی مانند کمونیسم، سوسیالیسم، لیبرالیسم، کاپیتالیسم اسلامی و غیره مجموعه ایدئولوژی هایی هستند که در عین ایجاد تغییرات ساختی و مهم در جوامع آثار تغییرات اجتماعی آنها هنوز جهان را تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود قرار داده است.
تعریف ایدئولوژی:
در تعریف ایدئولوژی 7 خصوصیت عمده را باید در نظر گرفت:
4-1- ایدئولوژی عبارتست از سیستمی از ایده ها و قضاوت های روشن و صریح و عموماً سازمان یافته است که موقعیت یک گروه یا جامعه را توجیه ، تشریح و اثبات می کند. از ایدئولوژی به عنوان یک سیستم نیز نام می برند.
4-2- این سیستم ایده ها به جامعه ای که در وضعیت مشخص آن سیستم زندگی می کنند این امکان را می دهد که موقعیت خود را بهتر تعریف کنند و معنای آنرا بهتر درک کنند و آن سیستم را به اثبات برسانند.
4-3- با توجه به اینکه ایدئولوژی یک سیستم از ایده ها و قضاوت ها است آنرا نباید جدا از جامعه تلقی کرد. زیرا با منافع شخصی و جمعی افراد درون سیستم رابطه دارد.
4-4- چون ایدئولوژی با منافع مرتبط است با حالات روانی نیز مرتبط است، مثلاً افراد معتقد به اصلاحات از نظر روانی نیز گام به گام و پله به پله تغییرات اجتماعی را تفسیر می کنند و حال آنکه طرفداران انقلاب از نظر روانی معتقد به تهاجم و ستیزه و خشونت برای به ثمر نشستن ایده های خود هستند.
4-5- ایدئولوژی به وجود آورنده یک پدیده جمعی است به نام (ما) بدین ترتیب که ایدئولوژی مردم را به گرد هم آیی و با هم بودن در یک مجمع فرا می خواند و به آنان روحیه قوی و استوار داده می شود. در اینجا (ما)، ممکن است یک حزب سیاسی، یک ملت یا یک نهضت اجتماعی باشد.
4-6- وظیفه (ما) یعنی جامعه یا ملت یا حزب سیاسی وظیفه دارد ارزش های ایدئولوژی را متجلی و متبلور کند. این ارزش ها می تواند متعلق به گذشته و یا معاصر باشد.
4-7- آخرین ویژگی در مورد ایدئولوژی را می توان اینگونه ذکر کرد که تعلق به آن دل خواهی است یعنی ایدئولوژی با معرفی خط مشی و اهداف نهایی و راههای رسیدن به آن اهداف ، افراد را دلخواه بسوی خود می خواند.
طبقه بندی ایدئولوژی های:
بر اساس چهار ملاک و ویژگی می توان انواع ایدئولوژی ها را بیان کرد. این ملاک ها عبارتند از:
1- گروهی که ایدئولوژی به آن گروه تعلق دارد
2- رابطه بین قدرت و ایدئولوژی
3- راه حل هایی که ایدئولوژی ارائه دهد
4- محتوای ایدئولوژی
1ـ در مورد اولین ملاک، ایدئولوژی ممکن است مربوط به یک یا چند گروه خاص باشد مانند یک طبقه اجتماعی، یک خوب، ایدئولوژی سندیکایی مربوط به کارگران و یا کارمندان
ـ ایدئولوژی ممکن است تمایلات و احساسات یک جامعه کلی باشد مانند ناسیونالیسم.
ـ ایدئولوژی ممکن است مربوط به جامعه بین المللی یا فوق ملی باشد مانند کمونیسم که کارگران جهان را در بر می گیرد و شعارش اتحاد پرولترهای جهان است.
2ـ ملاک دوم: ایدئولوژی تقریباً همیشه با قدرت رهبری و هدایت می گردد. بنابراین خصوصیت سیاسی بخود می گیرد در این رابطه سه نوع ایدئولوژی را می توان تشخیص داد:
- ایدئولوژی که بیان کننده نقطه نظر گروهی است که قدرت را به دست می گیرد مانند ایدئولوژی یک طبقه مسلط یا یک طبقه تکنوکرات
- ایدئولوژی گروهی که قصد دارد قدرت را از آن خود سازد مثل یک حزب سیاسی اقلیت یا حزب سیاسی مخالف
- ایدئولوژی گروهی که سعی دارد قدرت حاکم را تحت تاثیر خود قرار دهد بدون آن که قدرت را متصرف گردد مانند گروههای فشار.
3ـ نحوه عمل ایدئولوژی را به گونه های زیر تقسیم نمود:
- اصلاح طلب: که طرح ترقی خواهانه را برای تغییر وضعیت موجود ارائه دهد
- انقلابی: اگر به وسایل و طرق شدید مانند شورش و تهدید ، انهدام و دگرگونی نظم ارزشهای موجود متوسل گردد.
4ـ از نظر محتوا ایدئولوژی را می توان به گونه های زیر طبقه بندی کرد:
- ارتجاعی نامیده می شود اگر راه حل هایی ارائه دهد که مستلزم برگشت به گذشته باشد. به عبارت دیگر مستلزم سیر قهقرایی جامعه باشد.
- محافظه کارانه گویند اگر تنها کوشش در حفظ و نگهداشتن وضع موجود باشد.
- ترقی خواهانه یا لیبرال نامیده می شود اگر به نفع تغییرات ضروری به ترک بعضی از سنت ها دست یازد.
- رادیکال گویند اگر هدفش قطع رابطه کامل یا تقریبا کامل با وضعیت موجود باشد.
تقسیم بندی دیگری در ایدئولوژی وجود دارد که عبارتند از:
ـ ایدئولوژی چپ ( یا چپ گرا) که معمولاً تمایلات مارکسیستی ، سوسیالیستی و گاهی فقط دموکراتیک را در بر می گیرد.
ـ ایدئولوژی راست(یا راست گرا) که تمایلات سنت گرایی شدید، محافظه کاری و یا ارتجاع را شامل می شود.
5ـ تضادهای اجتماعی به عنوان عوامل دگرگون اجتماعی:
در رابطه با تضادهای اجتماعی جامعه شناس معاصر آلمانی (رالف دارندرف) از اهمیت زیادی برخوردار است. (دارندرف) در جامعه شناسی تضاد هدفی دو گانه را تعریف می کند:
الف: توجیه تشکل گروههای تضاد
ب: مطالعه کنش ها و رفتارهایی که بر اساس آن، گروههای تضاد در نظام اجتماعی دگرگونی ساختاری پدید آورند.
بر اساس نظرات (دارندرف) عامل اساسی تضادهای اجتماعی توزیع نابرابر و غیر عادلانه وسایل تولید نیست (مطابق نظر مارکس)بلکه علت اساسی این تضاد را باید در توزیع نابرابر اقتدار یا توانایی افراد و گروهها جست و جو کرد.
داندرف در تعریف (اقتدار) می نویسد: اتوریته یا اقتدار عبارت است از موقعیتی خاص با محتوایی معین که باعث اطاعت گروهی از مردم شده و لذا اقتدار با قدرت متفاوت است.
(ماکس وبر) قدرت را اینگونه تعریف می کند که « موقعیتی که در ان بازیگر اجتماعی، علی رغم مقاومت ها و مشکلات موجود چیزی را که می خواهد بتواند در سایه قدرت بدست آورد».
قدرت مربوط به خود شخص است و می تواند با نیروی بدنی شخص، استعداد و توانائی معنوی و یا سمتی که دارد در ارتباط باشد.
در صورتی که اقتدار تنها در ارتباط با سمت یا نقشی است که فرد در یک سازمان اجتماعی بر عهده دارد و (دارندرف) منشاء ساختی تضادهای اجتماعی را در اقتدار می جوید نه قدرت.
همیشه رد جوامع اشخاص و گروههایی وجود دارند که کم و بیش دارای اقتدار زیادی اند و در مقابل اشخاص و گروههای نیز وجود دارند که تحت تسلط اقتدار قرار دارند (دارند رف) معتقد است توزیع اقتدار به صورتی است که عده ای از آن بهره مند می شوند و بقیه کاملاً فاقد اقتدار هستند به عبارت دیگر توزیع دو گانه اقتدار بین این دو گروه تضاد منافعی به وجود می آید.
در این رابطه کسانی که دارای اقتدار هستند در جمع دارای منافعی هستند که نمی توانند آنرا با کسانی که تحت انقیاد هستند به دلیل وضعیت مشابهی که دارند دارای منافعی مشترکی هستند و به عبارت دیگر در میان این گروه همدردی وجود دارد. بنابراین بین این دو گروه تضاد منافع بوجود می آید.
از طرف دیگر از آنجا که اقتدار عنصر اساسی از سازمان اجتماعی محسوب می شود می توان نتیجه گرفت که همیشه در جامعه تضاد وجود دارد.
دو سطح متفاوت تضاد:
در نظر (دارندرف) تضاد عامل اساسی و بنیانی پویایی و تغییرات اجتماعی است که در ذات طبیعت هر سازمان اجتماعی وجود دارد و پیوسته موجب پیدایی دگرگونی و تحول و گاهی انقلاب می گردد.
مارکس تنها بر دگرگونی انقلابی تکیه دارد، در حالی که تاریخ سرشار از دگرگونی های ساختی تدریجی است، و بصورت ناگهانی و غیر منتظره جابجایی افراد و گروههای مسلط را در بر ندارد.
شدت تضاد:
شدت تضاد در موارد زیر کاهش می یابد:
1ـ در حالتی که امکان تشکیل گروههای ذینفع وجود داشته باشد. به عنوان مثال شدت تضاد در کشورهای مبتنی بر حکومت های استبدادی و توتالیتی که در آن گروههای مخالف نمی توانند به گروههای ذینفع تغییر شکل دهند، بیشتر است تا در کشورهایی که گروههای مخالف می تواند ابراز وجود کنند.
2ـ در حالتی که تضادها در درون محافل جامعه بر روی هم انباشته نگردد.
3ـ در حالتی که گروههای ذینفع در موسسات مختلف همدیگر را تحت فشار قرار ندهند.
4ـ در حالتی که توزیع اقتدار با توزیع سایر امتیازات اقتصادی و اجتماعی مطابقت نداشته باشد. به عبارت دیگر کسانی که فاقد اقتدار هستند امکان دستیابی به ثروت ، اعتبار و فرهنگ را داشته باشند و این امکانات تنها در اختیار حاکمیت اقتدارگرا نباشد.
5ـ در حالتی که ساخت طبقات اجتماعی، در ارتباط با امکانات تحرک اجتماعی به قدر کافی باز باشد.
تأثیر و تأثر تغییرات اجتماعی تضاد بر یکدیگر:
بنابر آنچه گفته شد تضاد موجب تغییرات اجتماعی است و تغییرات اجتماعی هم خود تضادهای جدیدی را بوجود می آورد.
تصور بیهوده ایست اگر فکر کنیم که تغییر موجب ختم تضاد می شود برعکس تغییرات خود بوجود آورنده تضادهای جدیدی هستند ، و با حلق ارزشهای جدیدی که بوجود آید موجب دگرگون شدن ایدئولوژی در درون خود می گردد. یعنی ایدئولوژی با تغییراتی که در درون خود ایجاد می کند متحول می گردد.
آرمان های انقلاب اسلامی
این آرمانها در قالب قانون اساسی شفاف تر و جرئی تر شده است که مهمترین آن عبارتند از:
آرمان های فرهنگی و اجتماعی:
1- ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا
2- مبارزه با مظاهر فساد و تباهی
3- بالا بردن سطح آگاهی های عمومی با استفاده از مطبوعات و رسانه های گروهی
4- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی تا سطح خودکفایی
5- تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان
6- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای عموم در زمینه های مادی و معنوی
7- ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضروری
8- تأمین حقوق همه جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای عموم و تساوی همه در برابر قانون
9- توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین مردم
10 ـ تدوین قوانین و مقررات مدنی ، جزایی، مالی ، اقتصادی، اداری ، فرهنگی ، نظامی و سیاسی بر اساس موازین اسلامی
11 ـ برقراری حقوق مساوی برای مردم بدون توجه به قوم ، قبیله، رنگ ، نژاد ، زبان.
12 ـ برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، از کارافتادگی ، بی سرپرستی ، حوادث و سوانح و خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت پزشکی به صورت بیمه و غیره.
13 ـ آزادی های اجتماعی از جمله آزادی کار و حق دادخواهی برای هر فرد.
آرمان های سیاسی:
1- براندازی نظام سلطنتی و ایجاد حکومت دینی و مستقل
2- اداره امور کشور بر اساس شورا ، دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر
3- نفی هر گونه ستم گری، ستم کشی، سلطه گری و سلطه پذیری
4- امنیت داخلی و نفی تفتیش عقاید ، سانسور و تجسس مگر به حکم قانون
5- آزادی نشریات و مطبوعات، اجتماعات و راهپیمایی ها و تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حد قانون.
6- اتکا به آرای عمومی در اداره کشور و مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت خویش.
7- نفی هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی
8- طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب
9- تقویت کامل بنیه دفاع ملی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی نظام اسلامی
10ـ تنظیم سیاست خارجی بر اساس معیارهای اسلام و تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بیدریغ از مستضعفان جهان
11ـ ایجاد روابط صلح آمیز متقابل با دول غیر محارب
12ـ حمایت از مبارزه حق طلبانه مستضعفان در برابر مستکبران در هر نقطه از جهان. در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر.
آرمان های اقتصادی:
1- جلوگیری از غارت بیت المال توسط خاندان شاهنشاهی و وابستگان آن.
2- حفظ ذخایر زیر زمینی
3- تلاش در راه پیشرفت صنعتی و تکنولوژیک کشور از طریق برنامه ریزی اقتصادی، استفاده از علوم و فنون و تربیت افراد ماهر
4- استقلال و خودکفایی اقتصادی
5- تأمین خودکفایی در علوم و فنون ، صنعت و کشاورزی.
6- پی ریزی اقتصاد صحیح عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه ، مسکن ، کار ، بهداشت و تعمیم بیمه.
7- ریشه کن کردن فقر و محرومیت
8- تأمین نیازهای اساسی شامل مسکن ، خوراک، پوشاک ، بهداشت، درمان ، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده
9- تأمین شرایط برای اشتغال کامل
10ـ تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی ، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی داشته باشد.
11ـ عدم اجبار افراد به کار معین و جلوگیری از بهره کشی از کار دیگری
12ـ منع اقرار به غیر ، انحصار ، احتکار و ربا
13ـ منع اصراف و تبذیر
14ـ جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانه بر اقتصاد کشور
15ـ تأکید بر افزایش تولیدات کشاورزی ، صنعتی و دامی
16ـ عدالت اقتصادی و کم کردن فاصله طبقاتی
17ـ رسیدگی به روستاهای کشور و محرومیت زدایی از آنها.
کارگزاران تغییر اجتماعی
مارکس معتقد است تاریخ اجتماعی از عمل انسان ها ناشی می شود. این بخش دیدگاه ها در مورد نقش نخبگان، جنبش های اجتماعی و گروه های فشاری همچنین روابط نخبگان با رهبران جنبش ها و گروه ها را مطالعه کنیم.
1- نقش نخبگان در تغییرات اجتماعی
تعریف نخبگان از نظر پارتو
از نظر پارتو برگزیدگان (نخبگان) کسانی هستند که دارای خصوصیاتی استثنایی و منحصر به فرد بوده، یا دارای استعداد و قابلیت هایی عالی در زمینه کار خود یا بعضی از فعالیت ها باشند.
به عبارت دیگر نخبگان با توجه به نقشی که دارند، کاری که انجام می دهند و استعداد هایی طبیعی که دارند دارای موقعیت برتر نسبت به متوسط افراد جامعه دارند. از نظر پارتو نخبگان از اعضای ممتاز جامعه هستند.
با توجه به تعریف فوق می توان جامعه را یا جمعیت را به دو قشر تقسیم کرد
1- قشر پایین تر یا نانخبگان
2- قشر بالاتر یا نخبگان
و خود نخبگان نیز ممکن است به دو دسته تقسیم شوند
الف: نخبگان حاکم
ب: نخبگان غیر حاکم
تئوری گردشی نخبگان:
گردش نخبگان یعنی جایگزینی نخبگان جدید جای نخبگان قدیم در طول تاریخ
نظریات پارتو در این زمینه
1- تعلق نخبگان لزوماً ارثی نیست
2- فرزندان تمام خصوصیات والدین خود را ندارند
3- پیوسته نوعی جابه جایی بین نخبگان قدیمی با نخبگان جدید صورت می گیرد که از قشرهای پایین جامعه اند.
4- این مرحله گردشی نخبگان موجب نوعی تعادل در سیستم اجتماعی می شود و این تعادل از نوعی تغییرات اجتماعی حاصل می شود.
پارتو جوامع را نخبه پرور نامیده و معتقد بود که در گردش نخبگان قدرت ارثی نیست و معتقد بود که اقتدار و حاکمیت از آن این طبقه است که در آن صورت جامعه بسوی پیشرفت و توسعه گام بر می دارد.
تعریف موسکا:
موسکا دانشمند جامعه شناس ایتالیایی در تعریف نخبگان می گوید
نخبگان اقلیتی از اشخاص است که قدرت را در جامعه به دست می گیرند. آنچه به این اقلیت قدرت می بخشد و امکان رسیدن قدرت را به آنها می دهد سازمان بندی نخبگان و سخت اقتدار گرایانه آنهاست.
آنچه نخبگان را به هم پیوند می دهد خویشاوندی، روابط انتفاعی، روابط فرهنگی و نظایر آن است. ضمناً این بوده که قدرت اقتصادی و نیز وحدت موجود بین آنها از قدرت سیاسی برخوردار می شوند.
معمولاً نخبگان مبتنی بر سلسله مراتب هستند که در آن همیشه یک گروه رهبری مشاهده می شود که از قدرت بیشتری برخوردارند.
و این گروه رهبر است که سایر نخبگان را رهبری و هدایت می کنند از نظر ایشان با توجه منافع و ایده های نخبگان که ثدرت را در دست دارند حرکت تاریخ را سخت تاثیر قرار داده و موجب تغییرات اجتماعی می شوند.
«رایت میلز» به اعتقاد میلز گروه نخبگان از یک طبقه نیست زیرا ممکن است از طبقات مختلف اعم از کارگران و کشاورزان افراد نخبه به ظهرو میرسند رابطه و پیوند نخبگان در سایه مشترکاتی بشرح زیر شکل می گیرد.
1- روابط دوستی
2- روابط خویشاوندی
3- روابط زناشویی
4- مبادله متقابل خدمات
اهم نظرات میلز عبارتند از:
1- نخبگان یک طبقه اجتماعی نیستند
2- میلز جامعه شناس قدرت را در این گروه مطرح کرد
3- راه تحقیقات تجربی در مورد نخبگان را باز کرد
در نهایت می تواند تعریف زیر را از نخبگان بیان کرد.
انواع نخبگان
با توجه به این تعریف که نخبگان از اتوریته و حاکمیت یا اقتدار برخوردارند نخبگان علاوه بر حاکمیت نفوذ نیز در جامعه دارند.
بنابراین با توجه به موارد بالا انواع نخبگان بشرح زیر می باشند:
1- نخبگان مذهبی و سنتی
2- نخبگان تکنوکراتیک
3- نخبگان مالکیت
4- نخبگان خارق العاده (کاریز مایی)
5- نخبگان سمبولیک
6- نخبگان ایدولوژیک
نخبگان سنتی و مذهبی:
نخبگان سنتی از نفوذ و یا حاکمیتی برخوردارند که ناشی از ساخت سنتی جامعه و اعتقاداتی که ریشه در گذشته دور دارند. مانند روسای قبایل، اشراف، و نیز نخبگان مذهبی نیز به گونه ای نخبگان سنتی هستند. زیرا نفوذ آنها ناشی از اعتقادات و باورهایی است که ریشه در گذشته دارد.
نخبگان تکتوکراتیک
این نخبگان منتسب به ساختی رسمی و اداری هستند که دارای اقتدار دو گانه هستند
1- اقتدار ناشی از انتخاب قوانین که در آن مورد وضع شده است
2- قطعا این انتخاب ناشی از صلاحیت و قابلیت هایی است که شخص انتخاب شده برخوردار است این انتخاب ممکن است از راه امتحان و یا آزمون یا رای هیئت داوران و یا آراء همومی باشد تکنوکرات ها متشکل از قشر برتر مدیرانی هیتند که می توان آنها را در حاکمیت سیاسی دولت، آژانس های دولتی، اتحادیه های حزبی و مالی و ... پیدا کرد. که اقتدار آنها ناشی از (عقلانی-قانونی) می باشد.
3- نخبگان مالکیت: این نخبگان به دلیل دارا بودن ثروت و دارائی و اموال از نوعی اقتدار با قدرت برخوردارند. این سرمایه مالی موجب تسلط آنها بر نیروی کار می شود که به خدمت گرفته اند مانند مالکین بزرگ، صاحبان کارخانجات و شرکت ها و نظایر آن و این امکان را به آنان می دهد که از این اقتدار جهت فشار بر گروه نخبگان تکتوکراتیک استفاده نمایند.
4- نخبگان خارق العاده (کاریزمایی)
اینان نخبگانی هیتند که معجزات یا خصوصیاتی خارق العاده به آنها نسبت می دهد اقتدار و نفوذ اینان در ارتباط با شخصیت آنها است و به پست، اموال و دارایی آنان ارتباط پیدا نمی کند. مانند رهبران مذهبی و یا رهبران برخی از جنبش های اجتماعی و سیاسی که ریشه در مذهب دارند.
5- نخبگان سمبولیک
این نوع نخبگان دارای خصوصیتی سمبولیک هستند این نوع افراد در نظر کسانی که از آنان پیروی می کنند یا با آنها به مخالفت بر می خیزند از ارزش سمبولیک برخوردار می شوند.
ارزش های سمبولیک معمولاً در روشهای سیاسی، روسای معنوی و ایدئولوژیک به عنوان مثال هنرمندان مردمی و یا خوانندگان مردمی که برای نوجوانان و جوانان به صورت قهرمان در می آیند زیرا اینان برای جوانان سمبل جوانی، عشق، شادی، خلاقیت، سنت شکنی و صفاتی از این قبیل هستند و بین آنان و جوانان از طریق رسانه های تصویری و روزنامه ها رابطه برقرار می شود.
6- نخبگان ایدئولوژیک:
این نخبگان اشخاص و یا گروه هایی هیتند که در اطراف ایدئولوژی متشکل شده یا در به وجود آوردن آن سهیمند. و با کسانی که ایدئولوژی مشخص را اشاعه می دهند و یا سخنگو و معرف آن هستند میلز می گوید این نخبگان لزوماً «نخبگان قدرت» نیستند. این نخبگان با نفوذ ولی بدون اقتدار و حاکمیت می توانند باشند و با کسانی که با قدرت حاکم در اعتراض هستند.
چگونه نخبگان در تغییرات اجتماعی و فرهنگی موثرند:
این تغییرات توسط نخبگان معمولاً با دو نوع کنش انجام می گیرد
1- تصمیم گیری
2- الگو سازی
1- تصمیم گیری: برخی از نخبگان بدلیل نقشی که در مجموعه تصمیم گیری ها درون جامعه دارند و روند تصمیم گیری ها تاثیر می گذارند آثار ناشی از تصمیم گیری های آنان در جامعه ظاهر می شود در واقع موجب تغییرات اجتماعی در جامعه می گردد.
یکی از عوامل مهم تغییرات اجتماعی تصمیم گیری های نخبگانی است که در پست های مهم استراتژیک ایفای نقش می کنند که از اهمیت بسیاری برخوردار است.
گاه ممکن است فعالیت نخبگان و عدم فعالیت آنان منجر به جابجایی وسیع جمعیت و دگرگونی شرایط زندگی میلیون ها انسان شود و حتی گاهی جهت تاریخ را تغییر دهد.
2- الگو سازی: نخبگان نفوذ خود را از طریق الگوسازی نیز اعمال می کنند. با توجه به اینکه نسبت به برخی از دسته ها و گروه های و یا کل افراد جامعه قدرت جاذبه بیشتر دارند و مورد تقلید قرار می گیرند به عبارت دیگر مردم سعی در همانند سازی خود با این گروه نخبگان دارند.
بنابراین چون به عنوان الگو مطرح هستند این الگو در جامعه نیزو تاثیر می گذارند و پیامد آن تغییرات اجتماعی است.
جنبش های اجتماعی و گروه های فشار
تعریف جنبش های اجتماعی:
برابر نظرات و آراء «تورن» جنبش های اجتماعی بر 3 اصل استوارند
1- اصل هویت
2- اصل ضدیت و مخالفت
3- اصل عمودیت
1- اصل هویت
هر جنبشی اجتماعی متکی بر هویتی است یعنی جنبش باید مشخص کند که
الف: از چه افرادی تشکیل شده است یا معرف چه کسانی هستند
ب: به نام چه کسانی صحبت می کند و با ادعا دارد که سخنگوی چه کسانی هستند
ج: مدافع و محافظت چه منافعی است
2- اصل ضدیت یا مخالفت
جنبش اجتماعی همیشه در برابر نوعی مانع یا نیروی مقاوم قرار دارد و به همین دلیل دست به مبارزه برای درهم شکست مخالف می دهد.
به عبارت دیگر جنبش اجتماعی دارای یک حریف یا حریفاتی مقابل خود است
دومین ویژگی جنبش اجتماعی ضدیت با وضع موجود است. بدون ضدیت جنبش معنی پیدا نمی کند
بنابراین هر پیدید جمعی یا گروه یک جنبش اجتماعی نیست مثلاً تشکیل احزاب دارای ماهیت جنبش نیست
3- اصل عمودیت:
معمولاً جنبش های اجتماعی دارای ایده های بزرگ، فلسفی یا مذهبی هستند که فعالیت آن در جهت پیشرفت آن دیده و استقرار آن در جامعه می باشد معمولاً در جنبش های اجتماعی دیده های فراگیر مطرح می شود. مانند منابع ملی، آزادی، رفاه و خوشبختی عمومی، حقوق انسانی، سلامتی همگانی، گسترش خواست و فرمان الهی در جامعه که از عمودیت برخوردارند.
تعّدد جنبش های اجتماعی:
در مقابل جوامع سنتی و در مقام مقایسه تعداد جنبش های اجتماعی در جوامع مدرن بسیار زیاد است مانند جنبش حقوق زنان، جنبش های زیست محیطی، جنبش های کارگری و کارمند، جنبش مبارزه با فحشا و نظایر آن در کشورهای باستاین مشاهده جنبش های اجتماعی نبودیم یا بسیار نادر بود در جوامع دهقانی به صورت طغیان و آشوب های دهقانی صورت می گرفت اما در جوامع مدرن و صنعتی جنبش از یک طرف زیاد و از طرف دیگر کوتاه مدت و زود گذرند.
کارکرد سه گانه جنبش های اجتماعی
1- کارکرد رابط یا میانجی بودن
2- کارکرد ایجاد و بالا بردن آگاهی های جمعی
3- کارکرد ایجاد فشار
1- کارکرد جنبش های اجتماعی به عنوان عوامل رابط یا میانجی:
جنبش های اجتماعی به عنوان عوامل رابط یا میانجی به سه طریق صورت می گیرد:
الف: جنبش های اجتماعی موجب شناساندن جامعه و ساخت های اجتماعی به اعضای جنبش و دیگران می شوند به عبارت دیگر حقایق اجتماعی را بازگو می کنند.
ب: وسیله ارتباطی موثری در مشارکت بشمار می روند
مانند N.G.O ها یا سازمان های مردم نهاد که رابط بین خواست مردم و فشار به دولت ها برای تغییر در جامعه محسوب می شوند.
در نهایت باید گفت که در جوامع جدید جنبش های اجتماعی به صورت یکی از گروه های اصلی واسط در آمده اند که به وسیله آن اعضای جامعه می توانند منافع خود را حفظ کنند یا به ایده های خود ارزش نهند.
2- جنبش های اجتماعی به عنوان عامل ایجاد آگاهی جمعی
جنبش های اجتماعی ضمن ایجاد آگاهی جمعی و گسترش شعور جمعی سیاسی مردم و عموم فعالیت هایی را ایجاد می کند تا نیاز به دگرگونی اجتماعی را به وجود آورد وجود سازمان برای جنبش و اصول سه گانه ای که بدان اشاره شده در ذات جنبش های اجتماعی وجود دارد.
3- کارکرد ایجاد فشار
جنبش های اجتماعی برای رسیدن به اهداف و ایده هایی جمعی خود با فشاری که بر نخبگان قدرت وارد می آوردند در توسعه تاریخی جوامع اثر می گذارند. این فشارها ممکن است به طریق مختلف انجام پذیرد مانند:
تهدید، اعتصاب، تحریم، تظاهرات و غیره
طبقه بندی گروه های فشار
«زان می نو» جامعه شناس معاصر فرانسوی گروه های فشار را بر اساس هدفی که دنبال می کنند به دو دسته تقسیم می کند.
1- گروه های شغلی (سازمان های شغلی)
که هدف اصلی آنان به دست اوردن امتیازات های بیشتر برای اعضایشان است مانند اتحادیه ها و سندیکاه ها که در جهت رفاه اعضا خود تلاش می کنند که از طریق تظاهرات و اعتصابات و ترک کار فشارهای لازم را بر گروه نخبگان قدرت وارد آمده و آنان را مجبور به پذیرفتن درخواست خود می نمایند.
2- گروه های ایدئولوژیکی:
در این رده گروه های مذهبی، ضد مذهبی، ملی گرایان، انترناسیونالیست ها، اخلاقیون، آزادی خواهان، طرفداران افکار بشر دوستی قرار می گیرند. همچنین می توان از گروه هایی مدافعان حقوق بشر، حقوق زن، دوستداران حمایت از حیوانات و پرندگان نادر نام برد.
شرایط تاثیرگذاری گروه های فشار
در این رابطه چهار شرط اساسی وجود دارد
1- تعداد اعضا 2- قدرت مالی
3- سازمان دهی 4- پایگاه اجتماعی
1- تعداد اعضا:
بخشی از شانس موفقت یک گروه فشار در تعداد اعضای آن می توان جستجو کرد به عبارت دیگر هر چقدر تعداد اعضای بالقوه یک جنبش بیشتر باشد میزان فشار ان بر دولت ها و قدرت های حاکم برای رسیدن به اهداف خود بهتر صورت می گیرد.
2- قدرت مالی:
هر چقدر تعداد اعضای جنبش بیشتر باشد با پرداختی که بابت حق عضویت یا کمک پرداخت می کنند می تواند قدرت مالی گروه را افزایش داده و امکان فشار بیشتر خواهد بود.
بنابراین جنبش که دارای وضع مالی مطمئن تری باشد بهتر از دیگران قادر به اعمال فشار بر دولت ها خواهد بود.
3- سازمان:
بی تردید هر جنبشی که سازمان یافته تر باشد در عمل قوی تر از جنبشی که کمتر سازمان یافته باشد عمل می کند در این رابطه وجود رهبری سازمان و وسعت شبکه ارتباطی آن موجب قوی تر شدن جنبش خواهد بود.
4- پایگاه اجتماعی:
جنبش ها و گروه های فشار همانند سایر گروه ها دارای پایگاه اجتماعی است از آنجا که جنبش ها با توجه به گستره و نوع فعالیت ها در جامعه از معروفیت های کم و بیش نسبی برخوردارند و از این طریق از اعتبار خود در میان مردم سود می جویند البته امکان هم هست که برخی از گروه های فشار از احترام عمومی برخوردار نیستند. گروه های فشار چگونه عمل می کنند.
«می نو» دانشمند جامعه شناس چگونگی عمل گروه های فشار را در برابر سازمان ها و مسئولان به پنج دسته تقسیم نموده است.
1- کوشش در متقاعد یا تسلیم و یا ارسال نامه سرگشاده یا انتشار بیانیه متکی به اسناد به دولت، گروه های فشار امیدوارند که بدین طریق بتوانند به کسب موافقت دولت برای درخواستشان نائل آیند.
2- تهدید دولت به اشکال مختلف از جمله تحریم، اعتصاب و گاهی هم مجازات های جسمی مانند لبها، خود سوزی، و نظایر آن
3- پول نیز می تواند به عاملی جهت کسب موافقت دولتمردان منجر شود مانند کمک به احزاب سیاسی، رشوه داده به اعضای دولت و یا کارمند سازمان های دولتی
4- فشار به دولت از طریق امتناع و خودداری از همکاری با دولت یا خودداری از پرداخت مالیات و یا تحریم برخی برنامه ها دولتی
5- و بالاخره اقدام مستقیم یا دست زدن به اعمال خشونت آمیز، اعتصابات، تظاهرات در سطح عمومی و یا اختلال در خدمات دولتی
ناکامی گروه های فشار
«لئون دیون» در مطالعاتی که اخیراً انجام داده سعی دارد این توجیه را که گروه های فشار بر دولت ها تاثیر می گذارند را نفی کند ایشان مثالی می زند در رابطه با ارائه طرحی قانونی به منظور تاسیس وزارت آموزش و پرورش در کبک کانادا و کسانی که مخالفت با این قانون داشته و فشار وارد کرده و نیز موافقان طرح تحلیلی ارائه می دهند. لازم به ذکر است که مردم کبک کانادا که نیمه مستقل است و از استقلال داخلی برخوردار است فرانسوی تبار هستند و مذهب آنها پروتستان می باشد. ایشان در این تحلیل ثابت کرد که جین و جوش و هیاهوی گروه های فشار هیچ تاثیری بر تصمیم گیری دولت نداشته و در نهایت این مسئله در مذاکرات بین کلیسای کاتولیک و دولت به نتیجه رسید.
شاید گفته شود که کلیسای کاتولیک به عنوان یک گروه فشار عمل نموده و دولت را وادار به تسلیم کرده است اما «دیون» باین عقیده ندارد و می گوید کلیسای کاتولیک خود قدرتی همپایه دولت بوده و هر دو در معرض جمله گروه های فشار قرار داشته اند لذا می بینیم وقتی بین این دو نهاد توافق به عمل آمد صدای مخالفان نیز خاموش شد.
بنابراین گروه های فشار همواره موفق نیستند و اگر مخالفتی به نتیجه مثبت می رسید باید به مطالعه فرایند تصمیم گیری و تحلیل عناصر حقیقی و موثر در توفق پرداخت.
رابطه بین نخبگان، جنبش ها و گروه ها
1- روابط متقابل: نخبگان جنبش های اجتماعی و گروه های فشار را به وجود می آورند. آنها را به فعالیت وا می دارند و موجب بزرگی و معروفیت آن می شوند از طرف دیگر جنبش ها و گروه ها هم نخبگان و رهبران خود را حمایت می کنند.
بنابراین اثرات اعمال و کنس این جنبش ها به روابط متقابل بین رهبران و خود جنبش ها است
2- نفاق بین رهبران و اعضا
لازم به ذکر است که هرگز موافقت کامل بین رهبران و اعضای یک جنبش وجود ندارد. به عنوان مثال اگر از رهبران و اعضا یک جنبش در باب توافق نظر بین رهبران و اعضا سوال شود، ملاحظه می شود که این دو گروه با هم اختلاف نظر دارند.
شاید کلی از دلایل این اختلاف نظر در وسعت بینش رهبران نسبت به اعضا می باشد چه همواره رهبران جنبش از آگاهی دقیقیو جزیی تر از جنبش خود دارند تا اعضای آن
از طرفی بین اعضا هم ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد و این مربوط به اعضای فعال و طرفداران ساده جنبش ها هستند.
بنابراین اگر جنبشی ارتجاعی است رهبران آن ارتجاعی ترند و اگر جنبشی انقلابی است رهبران آن انقلابی ترند.
1- در چنین حاتی رهبران باید قسمت اعظم انرژی خود را صرف آموزش اعضا کنند.
2- رهبران باید از اعضا خود جدا نباشند. هر چقدر رهبران افراطی تر باشند اختلاف نظرها بیشتر و گسست بین رهبران و اعضا بیشتر خواهد شد.
3- رهبران باید با افراطی گری اعضا خود به مقابله برخیزند.
4- بنابراین در جنبش ها و گروه ها مبارزه در دو جبهه صورت می گیرد.
الف: مبارزه با دشمنان و مخالفان درونی و داخلی و نیز مبارزه با گروه رقیب
3- نخبگان، جنبش و محیط: همواره بین جنبش ها و محیط که جنبش در آن ایجاد شده ممکن است تنش های کم و بیش مبهمی وجود داشته باشد.
از یک طرف جنبش بدلیل ویژگی نو خود ممکن است در تعارض با محیط قرار گرفته و خطر جدا شدن از محیط و منزوی شدن پیش آید.
در حالتی ممکن است رهبران جنبش در محیط فعالیت خود از اعتبار برخوردار باشند و این در صورتی است که دلایل آن خارجی بودن رهبران نسبت به محیط و یا عدم برخورداری از منافع شخصی و یا آنکه مورد حسد واقع نمی شوند لذا اعتبارشان محفوظ می ماند.
برعکس رهبرانی که خود برخاسته از محیط اند اغلب ممکن است تا مدت ها مورد سوء ظن یا بدگمانی محیط اجتماعی خود قرار گیرند رهبرانی ممکن است در نهایت متهم به توطئه بر ضد جنبش شده و یا برعکس متهم به طرح ایده های بلند پروازانه و بسیار پیشرفته وارداتی شوند و کنار گذاشته شوند.